باختن یک عشق یا یافتن یک زندگی ؟

13
0

سلام

هدف من از نوشتن این محتوا این هستش که یکی از نگرانی و دغدغه های خودم رو به اشتراک بزارم:

همیشه تصورم از ازدواج این بود که باید منتظر بمونم تا نیمه گمشدم پیدا بشه، این که هنوز عاشق نشدم، دلم برای کسی نلرزیده و …

و این باورها همیشه باهام بوده و برام سوال

عاشقی

اینکه عاشق بشی و ازدواج کنی خیلی هم خوبه و قشنگه? اما اینکه منتظر بمونی تا عاشق بشی به نظرم کمی مسئله‌سازه، چون: اونقدر فکرتو درگیر میکنه که دیگه بقیه موقعیت‌ها تو نمیبینی? و شاید هم در طول زمان این تصور برات ایجاد بشه که فقط عشق یا اون لرزیدنه برای ازدواج کافیه? و به خاطر همینه که شاهد ازدواج هایی هستیم که با عشق آتشین شروع می شن اما به جدایی ختم میشن. داستان من به همین جا ختم نمیشه حالا این سوال ایجاد می شه و این نگرانی هم وجود داره اگه من با عشق ازدواج نکنم، همیشه از تجربه عشق محروم بمونم، چیکار کنم؟؟؟?? و سوالی که تو این چند سال شدیداً ذهنمو درگیر کرده اینه که عشق به سراغ ما میاد یا میشه بسازیمش

تجربه

حالا بهتره یه ذره از این تجربه شخصی فاصله بگیرم و از دید علمی هم بهش نگاه کنیم رابرت جی استرنبرگ صاحبنظر عشق میگه: دیدگاه عشق در بهترین حالت خودش سه تا مولفه داره: ۱) شور و اشتیاق ۲) صمیمیت ۳) تعهد وقتی با جرأت میتونیم بگم عشق وجود داره که سه مولفه رو بتونیم داشته باشیم.? اگه فقط یک یا چند تا از این مولفه‌ها باشن دیگه عشق نیست، اسمش میشه: دوست داشتن، شیفتگی یا عشق ابلهانه در لحظه اول یا همون عشق با نگاه اول ممکن شور و اشتیاق شکل بگیره و خیلی هم نشونه خوبیه? ولی صمیمیت و تعهد با گذشت زمان ایجاد میشه.

شور و اشتیاق و تلاش

حالا با توجه به این صحبت‌ها میتونیم بگیم تجربه عشق بعد از ازدواج هم تا حدودی ممکنه? حداقلش اینه که ما باید این شور و اشتیاق اولیه را داشته باشیم وامیدوار باشیم که مابقیشم رو در طول زمان میتونیم بدست بیاریم؟ و این صمیمیت و تعهد هم تقریباً همه میدونیم چیکار کنیم دیگه، با تلاش کردن تو رابطه به دست میاد مثل اینکه برای همدیگه وقت صرف کنیم، فعالیت مشترک داشته باشیم، همدیگرو خوشحال کنیم، همسرمون رو تو اولویت قرار بدیم، صداقت داشته باشیم و … اما برای شور و اشتیاق اولیه باید چیکار کرد؟ اونم با تلاش کردن ایجاد میشه یا حسیه که دست ما نیست؟ تو این مورد هنوز به قطعیت نرسیدم اما به نظرم چیزی که باعث میشه تو نگاه اول ما جذبش بشیم آراستگی و زیبایی ظاهر هستش که میتونه باعث ترشح هورمون های عشق بشه؟؟

پایان

و در پایان:? ما ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺎﺩﮐﺎﻣﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ؛ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺣﻔﻆ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﮐﺎﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﺍﺳﺖ. ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﯿﻢ؛ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ. ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻫﻤﻪﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﺷﻮﺩ، ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؛ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩ. ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﻣﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ؛ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﯿﺎﺯ داشتیم. ما فکر می‌کردیم مرد باید قوی باشد و از زن مراقبت کند؛ نمی‌دانستیم قرار است که ما از یک دیگر مراقبت کنیم. ما فکر می‌کردیم اگر به دنبال اهداف شخصی و رشد خود باشیم بی‌وفایی است، نمی‌دانستیم بیش از حد به حریم یک دیکر وارد شدن چقدر می‌تواند خفقان آور باشد. ما فکر می‌کردیم وقتی طرف مقابل رشد کند، تهدیدی برای دیگری است؛ نمی‌دانستیم هر کدام آن قدر خوب هستیم، که احساس تهدید شدن نکنیم. فکر می‌کردیم هر کس در خواست کمک کند ضعیف است؛ نمی‌دانستیم همه به کمک نیاز دارند. فکر می‌کردیم پول ما را ایمن می‌کند، نمی‌دانستیم که امنیت؛ یعنی بدانید که می‌توانید زندگی‌تان را بسازید، و در کنارش مادیات هم قرار دارد. فکر می‌کردیم دیگری به ما عشق نمی‌ورزد؛ نمی‌دانستیم که ما عشق او را احساس نمی‌کنیم و نمی پذیریم. او گمان می‌کرد من خوشحالم نمی‌دانست چقدر ترسیدم. من گمان می‌کردم او خوشحال است؛ نمی‌دانستم چقدر ترسیده است. ما نمی‌دانستیم. ما فقط نمی‌دانستیم. خیلی چیزها بود که نمی‌دانستیم و فکر میکردیم که میدانیم .. ﺑﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ، ﯾﺎﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ

فرهاد ( م )
WRITTEN BY

فرهاد ( م )

من فرهادم یکی از اعضای تیم بــــــنویس
خیلی خوشحالم که تونستیم باهم تو زمینه های مختلف تو این مدت ارتباط برقرار کنیم
از این به بعد قراره این جامعه خودمون و بزرگتر کنیم و بیشتر با هم باشیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *